مرتضى مطهرى
573
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> - وقتى مصداق داشته باشد يعنى موجود است ديگر . استاد : نه ، اجازه بدهيد . وقتى كه مىگوييم اعتبار مىكنيم نه اين است كه اعتبار وجود برايش مىكنيم ، اگر اعتبار وجود برايش بكنيم معنايش اين است كه معدوم در عين اينكه معدوم است موجود باشد ؛ نه ، معنى اعتبار اين است كه ذهن آنچه را كه در واقع مصداق نيست به عنوان مصداق در نظر مىگيرد . اتفاقا ذهن هميشه از اين اعتبارها دارد . ذهن در مقابل وجود ، عدم را اعتبار مىكند و براى عدم هم مصاديقى اعتبار مىكند نه اينكه مصاديق را وجود اعتبار كند و همان مصاديق را مصداق عدم اعتبار كند . گويى در مقابل وجودستان يك عدمستان اعتبار مىكند ، نه اينكه اعدام را مىآورد در عالم وجود كه بگويد اين معدوم به فرض معدوم بودن و در عين معدوم بودن موجود باشد . نمىگويد عدم وجود باشد . - ما مىگوييم « عدم مطلق » . اگر بگوييم « عدم نسبى » اشكال ندارد ، مىشود گفت : « نبودن فلان چيز » ، اما عدم مطلق را چگونه مىشود گفت ؟ استاد : نه ، ما كه مىگوييم « عدم مطلق » ، مقصود آن چيزى است كه نه در ذهن وجود دارد و نه در خارج ؛ يعنى آنچه كه اساسا وجود ندارد . در عالم ذهن ، ما براى خود عدم مصاديق اعتبار مىكنيم ، مصاديقى كه عين مصداق عدم است ولى در عالم اعتبار ذهن ما ، اما در عالم عين نه ؛ عالم عين عالم وجود است . آن وقت در قضاياى ديگر وقتى حكم روى مصداق مىرود روى مصداق فرضى و اعتبارى نمىرود ، بلكه روى مصداقى مىرود كه اگر ما هم فرض نكنيم او تحقق دارد ، يعنى روى مصداق واقعى مىرود ؛ ولى در اين جور قضايا حكم روى مصداقى مىرود كه مصداق بودن او هم فرضى و اعتبارى است . از اين جهت است كه اين قضايا را مىگويند : « غير بتّى » . گويى مطلب از اين قرار است كه اگر ما به فرض محال فرض كنيم كه در كنار عالم وجود يك عالم عدمى داريم كه اصلا به كلى تاريكستان عدم است و در آن تاريكستان عدم اشيائى هستند كه نه در ذهن وجود پيدا مىكنند و نه در خارج - كه از اين اشياء تعبير به « معدومات مطلق » مىكنيم - آنها قابل خبر دادن نيستند . - ولى آخر چگونه مىشود كه اين هم وجود دارد هم وجود ندارد ؟ استاد : وجود ندارد ؛ يعنى ذهن ما چنين قدرتى را دارد كه در مقابل عالم وجود يك عالمى به نام عالم عدم اعتبار كند . - بالاخره ما داريم يك نوع تقررى برايشان فرض مىكنيم . استاد : بله ، تقررى فرض مىكنيم . ذهن اين خصوصيت را دارد كه در عالم اعتبار خودش اوسع است . - قول خودشان است كه بين وجود و عدم واسطهاى نيست . استاد : ما كه واقعا نمىخواهيم بگوييم واسطهاى باشد . اگر واسطه باشد كه او داخل در باب وجود مىشود . عمدهء مسأله اين است كه ذهن چنين قدرتى را دارد كه اوسع از وجود را اعتبار كند . خود ماهيت را كه در كنار وجود قرار مىدهد از همين قبيل است . ما مىدانيم كه در خارج وجودى و ماهيتى نداريم كه دو شىء با يكديگر معيت پيدا كرده باشند . اين